محمد مهدیمحمد مهدی، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره
فاطمه هلیافاطمه هلیا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

مامان بچه ها

یک حس عجیب

این حس رو تا حدود 3 ماهگی بچه ها داشتم هروقت میخواستم از خواب بلند بشم از زیر اون همه پتویی که روم بود- با وجود اینکه شهریور مهر بود و اتاقهای دیگه کولر روشن بود - حس می کردم بچه ها رو شکمم هستند و می ترسیدم بلند بشم نکنه اونها بیافتند یا بهشون صدمه بزنم اینکه میدیدم نیستند راضیم نمی کرد حتما باید می دیدم مثلا رو تخت خودشون هستند یا یک کنار دیگه بعد که مطمئن میشدم رو من نیستند از جام بلند می شدم آره چنین حسی بود
25 اسفند 1393

حس آخر سال

همیشه حال و هوای آخر سال رو دوست داشتم اینکه سال کهنه بره و سال نو بیاد این روزها رو دوست دارم این هفته آخر رو دوست دارم 6 ماه و 19 روز گذشت یادمه عید پارسال خیلی ناراحت بودم و خیلی هم حالم بد بود میخواستیم سال تحویل بریم بیرون که من چون حالم بد بود نرفتیم امسال دو تا بچه خوشگل داریم و دوستشون داریم :) دیشب با مسعود حرف می زدیم یعنی فرصتی پیش اومده بود از اینکه از چی خوشحالیم از چی ناراحتیم و چی دوست داریم بشه البته نیمه کاره موند چون محمد مهدی و بعدش هلیا رو فرستادند بالا مامان میخواست یخچال رو تمیز کنه با وجود اینکه همیشه کار تو خونه ماهست و همیشه در حال کارکردن هستی و به هیچ کار دیگه ات نمی رسی این حس رو دوست دارم ...
23 اسفند 1393
1